خرید بک لینک
اشعار مصیبت شام – مهدی رحیمی مثل نماز، مثل دعا، صبح و ظهر و شام ارباب را زدیم صدا صبح و ظهر و شام ما لطف کرده ایم به خود بین روضه ها ارباب لطف کرده به ما صبح و ظهر و شام روضه به روضه گریۀ ما فرق میکند چون فرق بین نافله ها صبح و ظهر و شام رو

برچسب: نویسنده: ساناز سلطانی تاريخ: شنبه 29 مهر 1396 ساعت: 0:09

من از این مردم بی عار بدم میآید از مکافات، از آزار بدم میآید ذبح را آب نداده جلویم سر نبرید تا قیامت من از این کار بدم میآید سنگها از در و دیوار به ما میخوردند تا ابد از در و دیوار بدم میآید پای من بسته نبود اسب زمینم میزد من ز افتادن بر

برچسب: نویسنده: ساناز سلطانی تاريخ: سه شنبه 25 مهر 1396 ساعت: 20:54

اشعار مسیر کوفه تا شام – آرش براری سهم من از زندگی چیزی به غیر از غم نشد هیچکس غیر از برادرهام غمخوارم نشد بعد تو عباس، زینب ماند و این نامحرمان بعد تو دیگر برایم هیچکس محرم نشد زود رفتی ماه من از آسمان خواهرت فرصت حتی وداع ما دوتا باهم نشد ای برادر هیچ در فکر اماننامه نباش ذره ای از اعتبارت نزد زینب کم نشد داشتم می آمدم در علقمه بالا سرت در میان اینهمه نامرد نامحرم نشد غصه سنگین تو پشت حسینم را شکست هیچ داغی پس به سنگینی این ماتم نشد کاشف الکرب الحسینی و پس از تو هیچکس... بر دل خون حسین بن علی مرهم نشد شمر موهای برادرزادههایت را کشید معجر اطفال بعد از تو دگر محکم نشد تیرها اینگونهات کردند ای خوش روی من ورنه هرگز صورت زیبای تو درهم نشد با چه دشواری سوار ناقه عریان شدم زانوان هیچکس در پیش پایم خم نشد آرش براری ******************* اشعار مسیر کوفه تا شام – مهدی رحیمی در گیر و دار غائله زینب اگر نبود شلاق بود و سلسله زینب اگر نبود میداد زجر٬ زجر دو چندان رقیه را آن شب میان قافله زینب اگر نبود ما بین کربلا و همین روضه های ما تا حشر بود فاصله زینب اگر نبود بین صبور های جهان در کتاب ها یک واژه بود حوصله٬ زینب اگر نبود ذُخرالحسین بود برای مسیر شام در قصه ی مباهله زینب اگر نبود از شام تا به کوفه از این بیشتر یقین پا می گرفت آبله زینب اگر نبود قطعا پیام کرببلا جاودان نبود یک پای این معادله زینب اگر نبود صبر سکینه نیز به سر می رسید زود در کوچه ها محصل زینب اگر نبود کشتی شکست خورده ی طوفان طعنه بود در شام و کوفه ساحل زینب اگر نبود مهدی رحیمی ******************* اشعار مسیر کوفه تا شام – حسن کردی هی از این نیزه به آن نیزه مکانت دادند

برچسب: نویسنده: ساناز سلطانی تاريخ: شنبه 22 مهر 1396 ساعت: 18:17

اشعار مناجات محرمی – شب تاسوعا – آرش براری هرکس که دلش خواست ببیند عظمت را باید برود تا که ببیند حرمت را الحق که خدای ادبت، ام بنین است حق خیر دهد والده محترمت را گفتم: قسمی یاد بده، گفت: ابالفضل از آذریان یاد گرفتم قسمت را من بار گناهان خودم را نکشیدم اما به روی شانه کشیدم علمت را فردا قلم عفو شود در صف محشر وقتی ببرد فاطمه دست قلمت را این نیز مقامی است غمت قسمت من شد ممنون خدایم که

برچسب: نویسنده: ساناز سلطانی تاريخ: يکشنبه 16 مهر 1396 ساعت: 10:02

نشسته ام برابرت بلند گریه می کنم چه آمده است بر سرت؟! بلند گریه می کنم قدم قدم به روی زانویم به سویت آمدم برای دیده ی ترت بلند گریه می کنم مقابل تمام دشمنان که خنده می کنند کنار جسم اطهرت بلند گریه می کنم تو تشنه ام شدی و از تو تشنه تر شدم به تو به یاد حرف آخرت بلند گریه می کنم به وجه مصطفایی ات دوباره بوسه می زنم به چهره ی منورت بلند گریه می کنم چه نامرتب است آیه های مصحف تنت بر آیه ه

برچسب: ابالفضلع, نویسنده: ساناز سلطانی تاريخ: يکشنبه 16 مهر 1396 ساعت: 10:02

اشعار مناجات محرمی – عاشورا – علی سپهری بی سر و سامانم و خیلی پریشانم حسین غرق در عصیانم و خیلی پشیمانم حسین سفره ی دل را همیشه پیش تو وا میکنم مونس تنهایی ام… گرمی مژگانم حسین با همه آلودگی ام دوستت دارم حسین دوست داری نوکرت را، خوب می دانم حسین جان من این چند قطره اشک را از من نگیر چون که با این اشک ها لبریز ایمانم حسین کشته ی اشکی و من پاره گریبان تو ام ای تمام حاجت چشمان گریانم حسی

برچسب: نویسنده: ساناز سلطانی تاريخ: يکشنبه 16 مهر 1396 ساعت: 10:02

اشعار گودال قتلگاه – قاسم نعمتی جگر خواهر او ریخت بهم بس کن شمر گیسوان سر او ریخت بهم بس کن شمر آمدی سر ببری تیز کن این خنجر را از قفا حنجر او ریخت بهم بس کن شمر بی حیا دست که داری به نوک چکمه چرا گیسوی مادر او ریخت بهم بس کن شمر این چه رسمی ست عرب نیزه خود میشکند همه پیکر او ریخت بهم بس کن شمر قاسم نعمتی ******************* اشعار گودال قتلگاه – علی اکبر لطفیان ناله بزن ؛ با ناله ا

برچسب: نویسنده: ساناز سلطانی تاريخ: يکشنبه 16 مهر 1396 ساعت: 10:02

اشعار روز یازدهم محرم رسید وقت سفر ، سر به زیر شد زینب حسینْ چشم تو روشن ! اسیر شد زینب هزار زخم ، روی پیکرت دهن وا کرد هزارسالْ زِ داغ تو پیر شد زینب چقدر پایِ غنیمت کتک ز لشگر خورد چقدر زخمیِ مُشْتی فقیر شد زینب گرسنه بود ولي تازيانه خيلي خورد غذا نبود ولي خوب سیر شد زینب همان زمان كه به سر نيزه ها هُلَشْ دادند نشست و حرف نزد ، گوشه گير شد زينب اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع

برچسب: نویسنده: ساناز سلطانی تاريخ: يکشنبه 16 مهر 1396 ساعت: 10:02

اشعار ورود کاروان اهل بیت(ع) به کوفه – رضا قربانی در کوفه داغ بر جگرم می گذاشتند با چکمه پا به روی پرم می گذاشتند حتی محله ى خودمان هم محل نداد شاگردهامْ سر به سرم می گذاشتند تا بین راه دادِ مرا در بیاورند آوازه خوان به دور و بَرَم می گذاشتند از ناقه ها پیاده شدن مشکل است، کاش یک مَحْرمی برای حرم می گذاشتند عادت نداشتم به شلوغى كوچه ها اين چند روزه در صف اغيار بد گذشت حرف خدا زدم سرم

برچسب: نویسنده: ساناز سلطانی تاريخ: يکشنبه 16 مهر 1396 ساعت: 10:02

اشعار مناجات محرمی – کوفه – علی اکبر لطیفیان سودش فراوان ست و خیرش نیز بسیار است آنکه تو را با قیمت جانش خریدار است یاد من و دربدری های دلم باشید پروانه ای دیدید اگر تا صبح بیدار است معشوق زیر منت عاشق نخواهد بود صدبار قربانش شوم بازم طلبکار است عاشق شدن هم سوختن هم ساختن دارد بیخود نفرمودند راه عشق دشوار است از شش جهت گیسوی تو راه مرا بسته ست هرکس که عاشق میشود ذاتاً گرفتار است بی

برچسب: نویسنده: ساناز سلطانی تاريخ: يکشنبه 16 مهر 1396 ساعت: 10:02

وقتی که یادت نیستم، بی اعتبارم وقتی به تو ایمان ندارم، بی قرارم الحق و الانصاف کم فکر تو هستم از بس که بر این نفس وامانده دچارم شاید که از چشم تو افتادم که این طور دیگر زمان معصیت بی اختیارم یابن الحسن، با غفلتم سرمایه ام سوخت رحمی نما، آتش گرفته کوله بارم باشد بزن اما دگر رو برمگردان شرمنده ام من از گناه بی شمارم دیدی پشیمانم، به آغوشم کشیدی دیدم غریق رحمت پروردگارم گرچه برایت نوکر

برچسب: نویسنده: ساناز سلطانی تاريخ: يکشنبه 16 مهر 1396 ساعت: 10:02

اشعار شهادت حضرت امام سجاد(ع) – محمد حسن بیات لو چه جوری خاطره هام یادم بره سنگای به روی بام یادم بره سی سالِ دیگم اگر گریه کنم محاله بازارِ شام یادم بره خرابه برامون آشیونه بود ماجرای غربتِ زمونه بود حرفی از گرسنگی نمیزنم توی "شام" شامِ ما تازیونه بود آتیشِ قلبِ کباب حرمله بود باعث رنج و عذاب حرمله بود توی راه رباب به آب لب نمیزد مأمورِ تقسیمِ آب حرمله بود کسی میشه ببینه و جون نده؟

برچسب: نویسنده: ساناز سلطانی تاريخ: يکشنبه 16 مهر 1396 ساعت: 10:02

اشعار مصیبت کوفه – محمد قاسمی كوچه به كوچه پايِ سرت سنگ خورده ام پاي سرت، به جايِ سرت سنگ خورده ام يحيايِ سر بريده ، شبيه سرِ علي آخر شكست كوفه سر از دخترِ علي آنان كه بي ملاحظه بر پيكرت زدند با كعب نيزه بر بدن خواهــرت زدند شرمنده از توأم كه به سينه نمي زنم بستند هر دو دست مَرا دورِ گَردنم دورم نشانده ام ، حرمي دل شكسته را اين بچّه هاي گوشه ي زندان نشسته را زندان كوفه بعد تو دارُ ال

برچسب: نویسنده: ساناز سلطانی تاريخ: يکشنبه 16 مهر 1396 ساعت: 10:02

صفحه بندی